محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6153
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ملك و دام و كشت يا دوشيدنى ، وقف مسكينان باشد و در راه خداى مقيد و روا نباشد كه چيزى از آن را به حيله اى كه براى خويشتن كند يا براى وى كنند به ملكيت خويش باز آرد و هر مالى كه در باقى عمر به دست آرد ، كن قدر يا گرانقدر ، بدينسان باشد تا مرگش در رسد و مدتش سرآيد . و هر مملوكى كه اكنون دارد و تا سى سال ديگر ، مذكر يا مؤنث در راه خدا آزاد باشند و زنانى كه به روز پيمان شكنى دارد و هر كه را پس از آنها به زنى بگيرد تا سى سال طلاقى باشند به طلاق به اين . خدا از وى جز وفا به بيعت نپذيرد و او از خداى و پيمبر خداى برى باشد و خدا و پيمبر وى از او برى باشند . خدا تغيير و عوض از او نپذيرد . خداى در اين باب بر شما شاهد است و قوت و نيرويى نيست مگر به وسيلهء خداى والاى بزرگ و خداى ما را بس كه نكو تكيه گاهى است . » چنان كه گفتهاند ابو احمد پسر رشيد را كه نقرس داشت در تخت روانى برداشتند و در بيعت حاضر كردند ، گفتندش كه بيعت كند اما نپذيرفت و به معتز گفت : « چون كسى كه مطيع بود به نزد ما آمدى و خلافت را خلع كردى و گفتى كه بدان نميپردازى . » معتز گفت : « مجبورم كردند و از شمشير مىترسيدم . » ابو احمد گفت : « مجبور بودنت را ندانستهايم ، با اين مرد بيعت كردهايم مىخواهى زنان خويش را طلاقى كنيم و از اموال خويش جدا شويم و ندانيم چه مىشود . اگر مرا به حالت خويش وانمىگذارى تا مردمان اتفاق كنند ، اينك شمشير . » معتز گفت : ( 287 : « رهايش كنيد . » و او را بى آنكه بيعت كند به منزلش پس بردند . از جمله كسانى كه بيعت كردند ابراهيم ديرج بود و عتاب ابن عتاب كه گريخت و به بغداد شد ، اما ديرج خلعت پوشيد و وى را بر نگهبانى بجا گذاشتند . سليمان ابن يسار نيز خلعت پوشيد و بر ديوان املاك گماشته شد و آن روز را بماند كه امر و نهى ميكرد و كارها را روان مىداشت اما به هنگام شب نهان شد و سوى بغداد شد . وقتى تركان با معتز بيعت كردند عاملان خويش را گماشت ، سعيد بن صالح